از روي موبايل نميفهمم ،
روزهاي سختي كه تمام شد نميفهمم ، اما حالا همه چيز را مو به مو ، نقطه به نقطه ميفهمم .
درد تمام شد اما جاي آن زخم ، مثل زخم پريدن حلوا روي دستم ماند ،
چاقو رابيرون كشيدم ، رفتم بيمارستان و منتظر ماندم تا نجاتم دهند .
نجاتم دادند ؟
نه خودم ، زخمم را دوخته ام ، مرهم گذاشته ام ، جايش مانده .
زمان ميبرد اما ميرود ، من بد زخمم ، تنم كه ميسوزد يا ميبرد يا ميتركد يا له ميشود قلبم جايش نميرود ، خودش رفته اما جايش نميرود ،
جاي اين زخمها هميشه مي ماند .
نميدانم چندم كی است يا كي ميرود ، اما ميدانم اينجاست و دارد كه كم رنگ ميشود .
من فقط نگاه ميكنم .
شبي از شبهاي فوريه ٢٠٢٠ .

No comments:
Post a Comment