Monday, February 17, 2020

از روي موبايل نميفهمم ، 
روزهاي سختي كه تمام شد نميفهمم ، اما حالا همه چيز را مو به مو ، نقطه به نقطه ميفهمم . 
درد تمام شد اما جاي آن زخم ، مثل زخم پريدن حلوا روي دستم ماند ، 
چاقو رابيرون كشيدم ، رفتم بيمارستان و منتظر ماندم تا نجاتم دهند . 
نجاتم دادند ؟ 
نه خودم ، زخمم را دوخته ام ، مرهم گذاشته ام ، جايش مانده . 
زمان ميبرد اما ميرود ، من بد زخمم ، تنم كه ميسوزد يا ميبرد يا ميتركد  يا له ميشود قلبم جايش نميرود ، خودش رفته اما جايش نميرود ، 
جاي اين زخمها هميشه مي ماند . 
نميدانم چندم كی  است يا كي ميرود ، اما ميدانم اينجاست و دارد كه كم رنگ ميشود . 
من فقط نگاه ميكنم .  
شبي از شبهاي فوريه ٢٠٢٠ .