خُل شدم ،خواب مي بينم ،اين چندمين بارِ،خواب ميبينم تو يه خونه ايي هستم كه نميدونستم اتاق و تراس داره ،يهو كشف اش ميكنم ،و تو خواب داد ميزنم خدايا شكرت !!!!
زندگي گذشته آدم انگار تو مدل خواسته هاش تاثير ميذاره ،وقتي هميشه تو يه خونه بزرگ و پر پنجره و حياط و همه چي بودي ،واسه ات تو سوييت زندگي كردن سخته ! شايدم من مزخرف ام ،دوست ندارم همه اش فكر كنم به اين حرفها كه يك عالمه آدم الان تو ايران آرزوشونه جاي من باشن و من دارم ناشكري ميكنم !
تو خواب هر دفعه هم فائقه و الهه و آيدا دارن ميان خونه ام ! مامان هم پاي ثابت اين خوابه ! اين بار اما دينا كشف كرد اتاق خونه رو !! همه اش با اونوري ها زندگي ميكنم ،با خاطره ها ،با آدمهايي كه يا اصلن نميتونم ببينم يا بايد كلي انتظار بكشم واسه ديدنشون
پ.ن
يه -جد- هم ندارريم بياد كامنت بذاره !!!! عاشق و شيدا شد و رفت كه رفت !