-میدونی چقدر شد ؟
میخندم ! آره اون بالا نوشتی .
-باورت میشه ؟!
که سیگارو ترک کردم بعد از بیست سال ؟
-بیست سال سیگار کشیدی ؟ مگه چند سالت هست ؟
خووب بود ! نشون میده کاملا یاد گرفتی من چطوری حرف میزنم . چطوری مسخره میکنم ! متلک میگم و دست میندازم . آره باورم میشه !
دیگه همه چیز بدون هیچ سختی و تلخی و زهر و دردی باورم میشه ! همون لحظه ایی که به ذهنم برسه !
یاد گرفتم دیگه فقط به خودم اعتماد کنم .
باورم میشه امروز روز چهلم قرنطینه منه !انقدر کیف کردم و همزمان بالا پایین شدم که حد نداشت . فهمیدم که غرب زده شده ام این هفته آخر . از اون آدمها ،از اون فرهنگ نداشته ، از دروغ و تهمت و پنهانکاری و فقر و بی دلی و نفهمی آدمها ی اونجا انقدر بدم میاد که حد نداره .
از اینکه همه شو آف میکنن . همه گه زیادی میخورن . همه معروف ان . همه جنده مخفی اند و همه بلاگر و عکاس و رقاص و دیزاینر و نویسنده اند !همه منتقد . همه زیر خواب . همه دله دزد . همه زیرخواب و حسود و بی شخصیت و مریض و گدا !!! آخ که گدای همه چیز اند گدای محبت الکی و تشنه پول .همه کفتار ! فرصت طلب ! زیر آبزن !خودخواه خودشیفته ! افسرده ! روان پریش پر مدعا !دهاتی و بی کلاس و بی سواد و داغون .۹۰ درصد درون بیرون همینن ! همه وسط رابطه ! بیرون رابطه ! هر کدامشان به تنهایی یک ج.ا هستند ! به تنهایی پلید و ظالم
تقصیر خودشان نیست ! اون دولت کثافت همه انسانیت را از آنها که نداشتند گرفت . دلم برای کناهی ها میسوزد !
گناهی ها آدم های نجیب و با شرفی و سالمی بودند که هیچ چیز انسانیت را از آنها نگرفت
حتی گرسنگی.
آن طفلک ها از هیچ چیز چیز نمی دانستند . فقط میخواستند گرسنه نماند زن و بچه ه اشان . فقط به فکر آبرو بودند !
طفلک آنها .
آن دسته به جا مانده از انسانها .
-