Thursday, September 24, 2020

BENEDICT !



i am so inspired and thankful for being on the earth where  ppl like you live .

hahah . 

just start being different and see what will happen .

N


Sunday, April 26, 2020

فور زیرو

-میدونی چقدر شد ؟ 
میخندم ! آره اون بالا نوشتی . 
-باورت میشه ؟! 
که سیگارو ترک کردم بعد از بیست سال ؟ 
-بیست سال سیگار کشیدی ؟ مگه چند سالت هست ؟
خووب بود ! نشون میده کاملا یاد گرفتی من چطوری حرف میزنم . چطوری مسخره میکنم ! متلک میگم و دست میندازم . آره باورم میشه !
دیگه همه چیز بدون هیچ سختی و تلخی و زهر و دردی باورم میشه ! همون لحظه ایی که به ذهنم برسه !
یاد گرفتم دیگه فقط به خودم اعتماد کنم .
باورم میشه امروز روز چهلم قرنطینه منه !انقدر کیف کردم و همزمان بالا پایین شدم که حد نداشت . فهمیدم که غرب زده شده ام این هفته آخر . از اون آدمها ،از اون فرهنگ نداشته ، از دروغ و تهمت و پنهانکاری و فقر و بی دلی و نفهمی آدمها ی اونجا انقدر بدم میاد که حد نداره . 
از اینکه همه شو آف میکنن . همه گه زیادی میخورن . همه معروف ان . همه جنده مخفی اند و همه بلاگر و عکاس و رقاص و دیزاینر و نویسنده اند !همه منتقد . همه زیر خواب . همه دله دزد . همه زیرخواب و حسود و بی شخصیت و مریض و گدا !!! آخ که گدای همه چیز اند گدای محبت الکی و تشنه پول .همه کفتار ! فرصت طلب ! زیر آبزن !خودخواه خودشیفته ! افسرده ! روان پریش پر مدعا !دهاتی و بی کلاس و بی سواد و داغون .۹۰ درصد درون بیرون همینن ! همه وسط رابطه ! بیرون رابطه ! هر کدامشان به تنهایی یک ج.ا هستند ! به تنهایی پلید و ظالم 
تقصیر خودشان نیست ! اون دولت کثافت همه انسانیت را از آنها که نداشتند گرفت . دلم برای کناهی ها میسوزد !
گناهی ها آدم های نجیب و با شرفی و سالمی بودند که هیچ چیز انسانیت را از آنها نگرفت 
حتی گرسنگی. 
آن طفلک ها از هیچ چیز چیز نمی دانستند . فقط میخواستند گرسنه نماند زن و بچه ه اشان . فقط به فکر آبرو بودند ! 
طفلک آنها . 
آن دسته به جا مانده از انسانها . 







Sunday, April 19, 2020

از نو

از حمام بیرون میایم به زور ،با حوله بر تن و سر روی تخت دراز میکشم . روز سی و دوم قرنطینه است . کسل و بی حوصله حتی بعد از حمام داغ و نمک دریایی که برایم در وان ریخته . 
روی تخت دراز میکشم . با یک لیوان شراب سفید خنک کنار تختم میاید . دست به تنم میکشد و میگوید : 
درستش میکنی . حالا که دیگر همه چیز میدانی «تو »درستش میکنی ، میدانم . و من هستم ، از حالا به بعد همیشه هستم که میدانم اینکه تن نازکش لمیده به تخت کیست حالا . 
نگاهش میکنم ، لبم میلرزد (که چقدر بدم میاید که یاد آخرین بار لرزش لبم دو ساعت قبل از فرودگاه افتادم ) اشکم که حلقه میزند ، میداند حتما خیلی خیلی برایم سخت شده که گریه میکنم . 
کنارم دراز میکشد . دستش را دور کمرم میاندازد و پس گردنم را بو میکند و میگوید :
میدانی چقدر خوش بویی ؟ 
با اخم میگویم : همین الان از حمام اومدم 
میگوید:  نه نه حتی از سر کار یا هم میایی همینقدر خوش بویی . 
میخندم . میدانم 
میگوید : چقدر نازکی مثل دل ات . نه مثل روح عزیزت 
میگویم : چه فایده حالا که دلم ترکیده . 
میگوید : 
من کنار تو هستم از همین حالا . به تو خواهم گفت و نشان میدهم که «عشق »یعنی چه . به تو معنای اعتماد و صداقت را نشان خواهم داد . 
میگویم : اینهمه راه آمده ایی همین را بگویی؟ 
میگوید : نه . چیزی نمیگویم! نشان میدهم به تو که تا همیشه کنار تو خواهم ماند . 
اینبار تا همیشه . 
من همه آن گذشته را جبران میکنم 
برای تو 
یگانه 
تو . 

Tuesday, April 7, 2020

brainwash !!!

جمله طلایی صد سال اخیر: 
فقط کسی که مغز نداره رو میشه مغزشو شستشو داد. 
یا مخ اش را .. 
عالی بود . 

Monday, February 17, 2020

از روي موبايل نميفهمم ، 
روزهاي سختي كه تمام شد نميفهمم ، اما حالا همه چيز را مو به مو ، نقطه به نقطه ميفهمم . 
درد تمام شد اما جاي آن زخم ، مثل زخم پريدن حلوا روي دستم ماند ، 
چاقو رابيرون كشيدم ، رفتم بيمارستان و منتظر ماندم تا نجاتم دهند . 
نجاتم دادند ؟ 
نه خودم ، زخمم را دوخته ام ، مرهم گذاشته ام ، جايش مانده . 
زمان ميبرد اما ميرود ، من بد زخمم ، تنم كه ميسوزد يا ميبرد يا ميتركد  يا له ميشود قلبم جايش نميرود ، خودش رفته اما جايش نميرود ، 
جاي اين زخمها هميشه مي ماند . 
نميدانم چندم كی  است يا كي ميرود ، اما ميدانم اينجاست و دارد كه كم رنگ ميشود . 
من فقط نگاه ميكنم .  
شبي از شبهاي فوريه ٢٠٢٠ .