خرداد نود و شش
بوی استامبولی می آید غذا منظورم است . از یک جای از ساختمان با خنکی عصر کش دار تابستان مخلوط میشود و من را میکشد به هزار سال عقب تر . وقتی تهران در شلوغی و هیاهو و بوق و دود و ترافیک و دعوا و فحش های خیابانی میترکید و میرسیدی خانه .از هر دری بوی غذا می آمد . دیدی هر جایی بوی مخصوص دارد ؟ برای من هر خاطره ایی ،هر آدمی ،هر خانه ایی ، هر کتابی و هر شی و مکان و زمانی بوی خاصی دارد که وقتی با {حال ام } قاطی میشود ،گاهی لبخند میزنم و گاهی غصه ام میگیرد .
اینجا اما عصری است که روزش به کناردریا ی تنهایی و خرید تنهایی و خواندن و نوشتن و شنیدن تنهایی میگذرد . چند وقت یکبار صدای رد شدن ماشینی ،بسته شدن دری به گوش ات میخورد که آن هم نشانه یی از هیاهو زندگی نیست ،انصافن نشانه ی زنده بودن آدمها و غریبه های این شهر است که بعد از کار طاقت فرسا ،تن خسته را به خلوت و تنهایی خانه سوت و کور میبرند .
اینجا کسی خانه منتطرت نیست با غذای داغ روی شعله آتش ،با چای تازه دم عصر تابستانی یا با هندوانه خنک بریده شده و با صدای بلند تلوزیون که انگار الان رمضان هم باشد و احسان علیخانی با بغض اشک همه را در می آورد و وقتی برسی اولین غری که بزنی این باشد که "صدای تلوزیون و کم کن ". اینجا میرسی ،چراغ را روشن میکنی ، آرام حرکت میکنی تا هم خانه ات بیدار نشود ، خانه فقط بوی حمام هم خانه ات را میدهد . چیزکی میخوری و صفحه های اینترنت را بالا و پایین می کنی و بدون دلیل همه را لایک ی میکوبی و میخوابی ... انقدر بی حوصله که کتاب هایی که هر هفته میخری تلنبار میشود و تلنبار میشود . .....
تا به حال در ده زندگی کرده ایی ؟ سکوت و تنهایی و رخوت و غریبه بودن آدمها ،منزوی و بی حوصله و دل مرده ات میکند ...و فقط اینش می ماند که به به ..چه ده زیبایی چه هوای تمیزی
هر روز با خودت قرار میذاری که فردا کاری میکنی وقتی که خانه رسیدی .. فردا خسته تر از امروز .. دلمرده تر ..تنها تر ..
جون ۲۰۱۷
ون سیتی
No comments:
Post a Comment