Friday, September 26, 2014

از با لا آمدن حرفی نزدم ، از بالا آوردن ها ..
توی تراس دو تا صندلی گذاشتم کنار شمعدانی ها ..یک درخت کاج از کنار نرده ها به آسمان رفته و شبیه "پای آن کاج بلند "است خانه ، اما از دوست خبری نیست .آماده ام در یک آپارتمان، طبقه دوم را گرفته ام با یک هم خانه، همه چی فرق کرد و عوض شد ظرف کمتر از یکماه و آرامشی جهان را گرفت که انگار همه به خواب رفته ایم !سیگارم رابر میدارم ،روی یکی از صندلی ها مینشینم و آتش میزنم ..باد می آید و نمی از باران همیشگی اینجا ،و هنوز در برزخ برگشتن و ماندن تلو تلو میخورم ،دیگر واقعن تصمیم دارم بنویسم ،میدانی ؟ من قصه تمام مردها و زن های این شهر را میدانم ،می آیند به بهانه شیرینی با هم گپ میزنیم ،من با آنها میخندم گریه میکنم ،من با آنها تصمیم میگیرم ؛با آنها عصبانی میشوم تا ساعت تمام شود و برگردم و باز همه چی تکرار شود ،آدمها برای من کم اند ،احساس میکنم جهان جای دیگری است و تعدادی از انسانها را جمع کرده اند در دهکده کوچکی به اسم اینجای جهان " تا از طبیعت لذت ببرند و انقدر آرام بماند تا بمیرند . برای همین است که قصه ءهمین آدمهای کم را میدانم 
اما درد دارند .خیلی زیاد ،اینجا نمیبینم کسی از مریضی جسم ی زجر بکشد ،هست ،من نمیبینم ،آنجا دلم برای یک پبرمرد پولدار یا یک مادر خیلی شیک هم ریش میشد و اینجا خیابان خوابها و جانکی ها هم دل سوختن ندارن د

 ،وسواس گرفته ام و همه اش خودم را خانه را تمیز میکنم ،همه اش فکر میکنم کی نوبت تمیزی ذهنم ،روحم ،خاطراتم میشود ،باید یک روز از ته انباری سرم بیاورمش بیرون !اول خاک ها را فوت کنم که همان دوسال اول مهاجرت است که همین دو سال اخیر میشود به قول خودم "چندم ِکی ؟"این یعنی چه سالی از سال میلادی و شمسی و چه روزی از هردو ...(در گیر رفتن که باشی همه تاریخ ها تاریخ زادگاه توست هنوز )بعد که خاکها رفت بر باد ،شیر آب راباز میکنم تا سال های قبل تر ،سیاهی هایش برود ،بعد میگیرمش توی بغلم ،نوازش اش میکنم و او گریه میکند چون نمیفهمد اول، که خوب است که سیاهی ها رفته اند ،بعد میبوسم اش و دوباره میگذارمش سر جایش ،و بعد فکر میکند که همه چا روشن تر و زیبا تر شده و بهانه نمیگیرد و دهن من را مدام صاف نمیکند که "چرا ؟ چرا اون ؟ چرا کجا "جای خودش را که همه جان من است خراب نمیکند که "نمیتوانی ! یا همین خماری و بیهودگی بهتر است "

بعد احتمالان همه چیزی بهتر میشود 

No comments:

Post a Comment